تبليغاتX
نان عشق اینترنت

نان عشق اینترنت

پروانه های سمی دیروز

راستش توی این مدتی که نبودم اتفاقات جالبی برام افتاد که یه خورده هم زیادی جالب بود.

چیزی که شاید هرکسی آرزوش باشه و بخواد به اونجا برسه را خدا بهم نشون داد

ولی هنوز بهم نداده شاید می خواست اینو بهم ثابت کنه که آقای لجباز هرآنچه که

بخواهی میشود ولی این نیست که هرآنچه راهم که نخواهی نمی شود.

نمی دونم باید به چه نتیجه ای برسم.آیا بخواهم یا نخواهم؟حکمت کار خدا چیست و بعضی وقتها

به این فکر می کنم که چرا خداوند اینقدر معمای زندگی را سخت کرده.

امروز یه اتفاق بد می افته و فردا متوجه میشی که اون اتفاق چقدر به نفعت بوده.

امروز یه اتفاق خیلی خوب می افته و فردا می فهمی که چقدر به ضررت شده؟!

نمی دونم واقعا این انسان باید چیکار کنه.از اتفاقات خوب خوشحال بشه یا ناراحت

 یا برعکس از اتفاقات بد ناراحت بشه یا خوشحال.اما به جرات میتونم اینو بگم که

یه چیز خوب خوب فهمیدم که شاید اگه هرکس دیگه ای هم اینو بفهمه و از ته دل

قبولش کنه و بهش مثل وجود خدا ایمان داشته باشه همیشه و در همه حال شاد و سر حاله.

چه اتفاق خوب بیفته و چه اتفاق بد؟!

اینو فهمیدم که خدا همراه آدمهاست برعکس اعتقاد آقای مرادی که می گفت خدا اینقدر

آدم و جک و جونور داره که تا بخواد نوبت به ما برسه ما را یادش میره.

من بهم ثابت شده و اینو از ته دل قبول دارم که هر اتفاقی که می افته چه خوب

 و چه بد به نفع آدمه شاید اون لحظه نباشه اما بعدها مشخص میشه که همه چیز

به بهترین نحو ممکن پیش رفته پس شکر نعمت یادت نره که

 نعمتت افزون کند و کفر نعمت از کفت بیرون کند.

اینم برای آسونتر شدن مسئله : اگر یوسف به درون چاه نمی افتاد شاید هرگزعزیز مصر هم نمیشد!

لجباز....

+ نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت 19:53 توسط لجباز |


خب بازم اول خرداد و روز تولد لجباز.اما شاید اینبار لجبازی متفاوتتر و کم لجبازتر.

راستش نمی دونم چی بنویسم اما خیلی دوست دارم سر از این راز  و رمز زندگی دربیارم.

یه روز اونقدر قشنگ که آرزوی طول عمر نوح می کنی یه روز اونقدر دلگیر که دوست داری

 تمام هم و غمت تاب و سرسره بازی بچه ها باشه.یه روز اونقدر آفتابی که آرزوی یه

 تیکه ابر می کنی یه روز هم اونقدر ابری که اشکت درمیاد.ما که ندونستیم و

فکر هم نکنم بدونیم.صبح اتفاقی از رادیو یه برنامه پخش میشد که موضوع سوالش

 با مخاطباش این بود که یه زندگی معمولی چطوریه؟سوال قشنگ و شاید آسونی

هم باشه اما جوابش خیلی زیاد و متنوعه.واقعا به نظر شما یه زندگی معمولی چطوریه؟

و آیا شما طالب یه زندگی معمولی هستید یا نه؟

میتونیم در این مورد بیشتر با هم صحبت کنیم.الان وقتم تقریبا آزاد شده و میتونیم

با هم بهتر و بیشتر صحبت کنیم.میتونید برای پست آینده هم یه موضوع مشخص کنید.

من روش فکر می کنم و مطالبی می نویسم.احتمالا بهمون بد نخواهد گذشت.

راستی زیاد حاشیه نریم.تولدمه.این از کیکش هدیشم نقد می گیرم.

View Full Size Image

 تولدم مبارک عزیزم

View Full Size Image

View Full Size Image

لجباز....

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 20:25 توسط لجباز |


امروز بیست و ششمه و من نتونستم روز بیست و یکم سالروز تولد وبمو برای دومین سال جشن بگیرم

 و زیاد از این موضوع راضی نیستم.ولی خب تقصیری هم ندارم واقعا وقت نکردم.

اشکال نداره فقط حدود یه هفته دیر شده ولی مهم اینه که من به فکرش بودم.

راستش تولد این وب تولد خیلی چیزا واسه من بود.واقعا همین وب زندگی منو هزار درجه چرخوند.

من نمیتونم بی خیال این همسفر خوب و خوش قدم بشم.شاید دیگه کمتر بهش سر بزنم ولی هنوز دوستش دارم.

به هر حال وب عزیزم تولدت مبارک باشه

و همون جوری که باعث شادی دل من شدی

امیدوارم بتونم یه روز باعث شادیت بشم اما چطوری باید وظیفمو انجام بدم نمیدونم.

به هر حال بازم دوسالگیت را بهت تبریک میگم.

موقعیت خوبیه که از همین جا از تنها عشقم که با اومنش دنیا را برام قشنگ کرد

 منو قوی کرد که با زندگی بجنگم بهم انرژی داده صدتای انرژی هسته ای هم تشکر کنم 

 و با صدایی و با فریادی که همه دنیا بشنوند بگم:

دوستت دارم عزیزم

خدا کنه همیشه زنده باشی تا منم اجازه نفس کشیدن داشته باشم!

لجباز....

+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 18:4 توسط لجباز |


سلام.پیشاپیش فرا رسیدن عید نوروز و سال نو را به همه هموطنان عزیزم تبریک میگم.

چون در آستانه سال نو هستیم می خوام اینبار از مردی و مردونگی حرف بزنم.

داستانی را که براتون می نویسم را تا آخر بخونید.مطمئنم که خوشتون میاد:

یه روز دو تا رفیق بودند.یکی اهل تهران اون یکی اهل آبادان.اینا تو خدمت با هم آشنا میشن.

محمد تهرانیه و عبدالله آبادانی.

خدمتشون که تموم میشه و می خوان از هم جدا بشن محمد به عبدالله میگه رفیق!خدمتمون که تموم شد امیدوارم رفاقتمون تموم نشه.هر وقت دوست داشتی بیا خونه ما.اگه هم گذرت اون ورا نیفتاد اگه یه موقع کار خواستی بیا تهرون من در خدمتت هستم.عبدالله هم میگه.چشم ممد جون.تو هم اگه زن خواستی بیا ولایت ما.ضرر نمی کنی.

مدتها گذشت.محمد هوس کرده یه سر به رفیق آبادانیش بزنه.یه زنگ میزنه به رفیقش که با استقبال گرمش مواجه میشه.قرار میذارن و محمد راهی آبادان میشه.یه چند روز که اونجا موند محمد به رفیقش میگه:

رفغیق!گفتی اگه زن بخوام بیام ولایت شما.منم اومدم.عبدالله میگه با هم چند جا میریم.هر دختری را که پسندیدی بهم بگو.هر جا میرن محمد راضی نمیشه.رو می کنه به رفیقش و میگه من دختر همسایتونو

می خوام.این دخترایی را که بهم نشون دادی دل منو نبردن.اونو خودم شانسی خونتون دیدم.

رنگ از رخ عبدالله می پره ولی محکم میگه باشه.محمد با خانواده میاد خواستگاری و جواب بله را

می گیره و بر می گرده تهران ولی غافل از اینکه عبدالله چه نقشه هایی واسه آینده

 خودش و مرضیه کشیده بود.

محمد خوشبخت میشه و عبدالله از غم از دست دادن عشقش بیکار  و افسرده و معتاد میشه.

یه سال بعد مامان عبدالله بهش میگه زنتو که دادی رفیقت رفت برو ببین کار بهت میده یا نه؟!

عبدالله راهی تهران میشه و میره خونه بزرگ رفیق دوران خدمتش محمد را پیدا می کنه.

وقتی زنگ میزنه و محمد دم درمیاد از خوشحالی تو پوست خودش نمی گنجه.اما محمد دیگه اونو

 نمی شناسه.ببخشید من شما را به جا نمیارم.هر چه عبدالله یادآوری گذشته را می کنه محمد بیشتر

 منکر همه چیز میشه.

خسته و کوفته برمیگرده ترمینال.بعد از چند لحظه می بینه که چند تا قلدر دارن میان طرفش.وقتی بهش میرسن بهشون میگه من مسافرم و غریب.پولامو ببرین اما کتکم نزنید.اونا هم میگن حالا که اینطور شد کاری باهات نداریم.ما تازه از دزدی داریم برمی گردیم.این پنجاه هزار تومان را هم بگیر و برو خونه.ما با تو کاری نداریم.محمد هم میگه حالا که پولی بهم رسید بذار برم یه دست لباس بخرم و آرایشگاهی برم.برگردم پیش مامانم و بگم که رفیقم بهم کار داد من نخواستم.نمی خوام بفهمه که رفیقم نامردی کرده.

توی راه خانمی با یه ماشین مد بالا بهش اصرار می کنه که سوار بشه.عبدالله هم خسته و درمونده از خانم خواهش می کنه که دست از سرش برداره.ولی خانمه ول کن نیست.خانمه بهش میگه من از تو خوشم اومده می خوام بیایی برا من کار کنی.بالاخره عبدالله سوار میشه و تمام سفره دلش را واسه خانمه باز می کنه و بهش میگه که بیکاره.خانمه هم بهش میگه اشکال نداره.میتونی بیایی توی فروشگاه  من کار کنی.یه فروشگاه زنجیره ای بزرگ که حالا یه غرفش تحویل عبدالله هست.قرارها گذاشته میشه و عبدالله از فردا میره سر کار و کارشو شروع می کنه.چند ماه می گذره.حالا دیگه عبدالله همه چیزو فراموش کرده و کاملا سرحال و شاداب داره به کارش ادامه میده.کار عبدالله می گیره و خانمه ازش خوشش میاد.میگه عبدالله من از تو خوشم اومده اگه دوست داشت باشی من دخترمو حاضرم زن تو کنم.عبدالله هم قبول می کنه .

بعد از یه مدت عبدالله به یه مجلس شرابخوری توی شمال تهرون دعوت میشه.قبول می کنه و فردا شب

 توی یه باغ زیبا و شیک جایی می شینه که محمد رفیق بی وفاش با همسرش دقیقا روبروش اونور مجلس نشستن.

عبدالله میگه ساقی اول من:

پیک اول را بزنید به سلامتی رفیقی که قول داد و به قولش وفا نکرد.

پیک دوم را بزنید به سلامتی دزدهایی که به دادم رسیدند و بهم پول دادند.

پیک سوم را هم بزنید به سلامتی زنی که بهم کار داد و دخترش را هم زنم کرد.

خب عبدالله تا حالا همه این تیکه ها را به رفیق تهرونیش پرونده بود.

محمد حالا میگه ساقی دوم من:

بزنید به سلامتی رفیقی که قول داد و به قولش وفا کرد.

پیک دوم را بزنید به سلامتی دزدهایی که دزد نبودن و من فرستاده بودمشون.

پیک سوم را هم بزنید به سلامتی اون زنی که مادرمه و اون دختری که....خواهرمه....

باز هم سال نو را به همه هموطنان عزیزم تبریک میگم.امیدوارم هرجا هستید خوش و سرحال باشید و سال خوب و پر از موفقیت و شادی را در پیش داشته باشید.سر سفره عید ما را از دعای خیرتون محروم نکنید!

لجباز....

+ نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 18:14 توسط لجباز |


راستش مدتیه که اصلا نمیتونم به چیزی فکر کنم و بیام اینجا بنویسم!

یه دو تا مطلب هم به ذهنم رسید که تا اومدم نشستم پای کامپیوتر همش یادم رفت

 و هر چه کردم یادم نیومد که نیومد.این شد که تصمیم گرفتم در مورد یکی از سوالهایی

 که همیشه دوست داشتم از مردم بپرسم بنویسم!

این سوال تقریبا چند ساله که با منه و جوابش اتفاقا خیلی هم توی پیشرفتهام تاثیر داشته.

خستتون نکنم.همیشه دوست داشتم از مردم بپرسم  که:

شما دوست دارید زنده بمونید یا زندگی کنید؟

تلاشی که توی زندگی روزمره شماست برای رسیدن به کدامیک از این دو هدف است؟

زنده ماندن یا زندگی کردن؟ و اینکه برای هرکدام چه قدمهایی برداشته اید؟

 به نظر شما کدام گروه موفقتر است؟ مردم بیشتر جزء کدوم دسته هستند؟

شما جزء کدام دسته هستید؟

منتظر نظرات پر از مهرتون می مونم!


به سلامتی اینترنت هوشمند ما هم با تلاشهای شبانه روزی همه بر و بچه های دیتانت راه افتاد

و الحمدلله با استقبال خوب و کم نظیری هم مواجه شد.اگه دوست داشتید اطلاعات بیشتری

 در این زمینه کسب کنید به این وبلاگ هم یه سر بزنید که به تازگی توسط خودم و یکی از

همکاران عزیز راه اندازی شده.

اینترنت هوشمند خصوصی

لجباز....

+ نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 23:18 توسط لجباز |


السلام علیک یا اباعبدالله

السلام علیک یا ابالفضل العباس

السلام علیکم جمیعا شهداء کربلا

و رحمةالله و برکاته

 

فرا رسیدن ماه  محرم ماه سوگ  و عزای

سرور آزادگان و معلم ایثار و جلوه صبر

 بر اهل السموت و الارض تسلیت باد.

 

دیباچه عشق را گشودم           بانگی ز بهشت را شنیدم:

  « این اشک ز سوز من جاریست      یک قطره برای عشق کافیست »

لجباز....

 

+ نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت 14:45 توسط لجباز |


و این چنین گفته اند و اینچنین شنیده ایم که:

سه کلمه است که زندگی انسان را مختل می کند:

مخالفت ٬ مچ گیری ٬ ملامت


.... با نظر طرف مخالفی؟اشکال نداره٬ نمیگم خودت را حذف کن٬ با او بیا ٬ بعد دور بزن!

ولی وقتی سفت بشی هر چه قدر هم که دلیلت درست باشه طرف مقابلت مقاومت می کنه!

دانستن چگونه ارتباط برقرار کردن٬ با دیگران به ما کمک می کنه ما راحتتر زندگی کنیم

آنطرف هم خوشحال میشه انرژی کمتری هم مصرف میشه!

اگه بلد باشیم که چگونه زندگی کنیم مردم را آزار نمی دهیم در ضمن خودمان هم حقارت نمی کشیم!

همیشه قدر آنکه دارید را بدانید!

اگر من در شما عیب می بینم بی هنرم!باید بروم برای بی هنری خودم کاری کنم.

آدم زشت در طبیعت نداریم زیبایی در طبیعت یعنی تندرستی!

کمال سر محبت ببین٬ نه نقص و گناه

که هر که بی هنر افتد٬ نظر به عیب کند!

....

زندگی کردن آسان است اگر راهش را بلد باشیم!

زندگی کردن دو قسمت دارد:

                                آگاهی                                    مهارت

                        یک چیزی را می دانید                   یک چیزی را باید تمرین کنید تا یاد بگیرید

                     نت را یاد گرفته اید                                       حالا باید بزنید

               این پیانو٬ این نت ٬این انگشتان         برای زدن باید تمرین کنید تا راهش را بیابید

زندگی نهالی است که باید دائم مواظبش باشیم!

                                   دائم باید: کود و آب بدهی

                                  دائم باید: شاخه و علف هرز بچینی

                                  تا بارور شود!


راه اندازی اولین و بزرگترین شبکه اینترنت هوشمند خصوصی در ایران را توسط

شبکه بزرگ دیتانت ایران ـــ مرکز شیراز

به همه همکاران و مدیران شرکت تبریک و

 موفقیت روزافزون شما را از خداوند منان خواستارم!

لجباز....

 

+ نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت 21:47 توسط لجباز |


اگر در صحنه زندگي به ناگه يكي از تارهاي سازت پاره شد

 اهنگ زندگي را چنان ادامه بده كه هيچ كس نداند

بر تو چه گذشته است!

 

آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ

گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم!

 

 خدايا من اگر بد کنم تورا بنده ديگر بسيار است تو اگر با من مدارا نکني

مرا خدايي ديگر کجاست؟!

با تشکر از مترسک

لجباز....

+ نوشته شده در یکشنبه 27 آبان1386ساعت 21:18 توسط لجباز |


روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند.

 و خدا هربار به فرشتگان اینگونه میگفت:می آید!من تنها گوشی هستم که غصه هایش

 را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه میدارد و سرانجام گنجشک

روی شاخه ای از درخت دنیا نشست!

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند.گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

با من بگو.با من از آنچه سنگینی سینه توست بگو.گنجشک گفت:

لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسی ام.

تو همان را هم از من گرفتی.این طوفان بی موقع چه بود؟

چه می خواستی از لانه محقرم؟کجای دنیا را گرفته بود؟

و سنگینی بغض راه را بر کلامش بست!

سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سربزیر انداختند.

خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود.خواب بودی.باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.

آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.خدا گفت:

چه بسیار بلاها که بواسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت.

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد....

لجباز....

+ نوشته شده در یکشنبه 6 آبان1386ساعت 15:11 توسط لجباز |


 

شبکه بزرگ دیتانت ایران

بزرگترین تولید کننده سی دی نت در ایران

TinyPic image

تهران مشهد اصفهان شیراز بندرعباس یاسوج و بزودی سایت یزد

شهرستانهای:

بجنورد آباده فسا کازرون مرودشت داراب و ماهشهر

ارسال اس ام اس٬چت اختصاصی٬تلفن خارج از کشور٬

خرید اینترنتی٬پرداختهای اینترنتی ٬گیم نت و ....

در کمتر از دوسال فعالیت در زمینه اینترنت به صورت شبکه ای!

راه اندازی گسترده اولین شبکه  هوشمند خصوصی در ایران


پروانه های سمی و دیتانت ایران

 سکوهای پرتاب لجباز به سمت آینده ای زیبا و روشن!

مریم خانم امیدوارم بتونم خوشبختت کنم!

لجباز....

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 3:44 توسط لجباز |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

بدون شرح...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

وبلاگ دیتانت ایران مرکز کرمان
وبلاگ دیتانت ایران مرکز شیراز
سایت دیتانت ایران
شعر دختر غریب بارون
چرک نویس
ندا
وب سرنوشت ساز
اشکی که کم جاری میشه
ایران اسلام
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385



پیوندها

شاهی با خشم مقدس
ویلسون: قدرت پنهان
داتیس datice
کل کل طنز:شیبید
مجازات گر
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin